تبليغاتX
من یه دوست خوب دارم - بی وتن
اونم منو خیلی دوست داره

 

ما بی وطنیم خواهر! بی وطنیم برادر!

ما آدمای آخرالزمانی خیلی دلمون بخواد بسوزه، خیلی دلمون بخواد تنگ بشه، خیلی احساس بی پناهی کنیم، خیلی دلمون برای از خودمون گرفته تا بی چاره های غزه بخواد بتپه، خیلی بخوایم نگران انسانیت مرده و زنده ی خودمون و باقی ابنای بشر باشیم...

میفهمیم بی وطنیم. دنیا هم وطن ما نیست! بی وطنی یعنی بی هر چیزی که مایه ی آرامش الکی باشه!

اینو که فهمیدی، اگر فهمیدی، اگر درک کردی، اگر قاطی شد با روحت... اند عشق و حال میشه.

حالشو ببر!

 

کتاب رو تموم کردم. فکر میکنم امیرخانی خوشبخته. نه چون این کتاب رو نوشته. نه چون بابتش معروفتر میشه. چون حقیقتی رو فهمیده و به لااقل چند نفر فهمونده. حقیقتی از حقایق واقعی عالم.

نمیدونم چرا بازم یاد بهنام هفده هجده ساله افتادم که مثل پیرمردهای چروکیده روی صندلی چرخدار نشسته بود و با صدای گرفته از سرطان می گفت: همه ی آرزوها تموم میشن. همه ی امیال حیوانی آدم فروکش میکنن. همه دیر یا زودش مهم نیست با خودشون تنها میشن... من میگم تو، از الان با خودت تنها شو!

 

نوشته شده توسط آهو در ساعت  | لینک  |