تبليغاتX
من یک دوست خوب دارم
هميشه حرفي براي گفتن نيست
چند ساعتي هست نشستم پشت مانيتور و هي صفحه پست مطلب جديد  مديريت وبلاگ را باز نگهداشتم و فقط نگاهش ميكنم.

هيچي! و همه چي!


+ نوشته شده در  88/08/14ساعت   توسط آهو 

روز جهانی کودک گذشت... فرقی هم ندارد. وقتی کار جهانی خاصی انجام نشود حالا این روز بگذرد که بگذرد. اصل همین روزهایی است که من بهار را میگیرم. بودن با بهار یعنی وقف شدن. تا به حال وقف شده اید؟ وقف که بشوی دیگر برای خودت نیستی. حتی یک لحظه. مگر بهار بخوابد. وقتی خواب نیست یک ریز خواسته دارد. دنبالت راه می افتد. کاری ندارد روی زمین ولو شدی."دث...دث" میگوید و انگشتت را میگیرد میکشد طرف مکان مورد نظرش. کاری ندارد الان آفتاب است و ملت با تیشرت بیرون هستند. سرش را بالا میبرد و نیم ساعت اشاره میکند به کاپشن نویی که مامان و بابایش برایش خریده اند. سوزنش گیر میکند روی "اینو...اینو". حالا باید توی چشمهای درشتش خیره بشوی توضیح بدی گرما یعنی چی؟ برف یعنی چی؟ آسمان را نشاشن بدهی تا بلکه ول کند که خب به جان کندن ول میکند.

کاری ندارد تو مغزت آنقدرها هم فعال نیست که نیم دقیقه به نیم دقیقه بازی خلق کند. فقط چند دقیقه سرش با یک بازی گرم است و توی چشم به هم زدنی دلش یک بازی دیگر میخواهد و کمی که مکث کنی با ناله دم میگیرد: دده...دده...دده...مامان...مامان...مامان...

با همه اینها بهار دیدنیه وقتی توی نرو آفتاب وسط زمین بازی پارک می ایسته و خیره میشه به برگای درختا که باد تکونشون میده. دیدینیه وقتی روی همه چیز دست میکشه. درست عین آدم نابینایی که حس لامسه اش قوی تر باشه. انگشتهاش همه چیز رو لمس میکنن. میله های عمودی و افقی اله کلنگ رو. حلقه های فلزی تاب رو. برگای گلهای پارک رو. چمنی که روش نشسته.

.............

گفت:" اومدی بیرون دیگه یادت نیست." با خنده گفت. از این خنده های معنی دار.

من یادم نمیره. من فقط از روی عمد فراموش میکنم. یعنی دیگه بهش فکر نمیکنم. یعنی آنچه گذشت رو برای خودم دوره نمیکنم. یعنی دلم میخواد این موجود رو حذف کنم. یا لااقل ویژگیهاش رو. کاش این امکان بود.

............

ممنون که برای سلامتی خواهرم دعا میکنید. اصولا آدم روی تخت که باشه روحیه اش ضعیف میشه. حق هم داره. وقتی از فکراش و برنامه هاش برای زندگیش با خبر باشی و بدونی همونها رو هم به چه زحمتی داشت به عمل میرسوند بهش حق میدی. وقتی بدونی چه مسائل عجیب و بعضا غیر قابل فهمی ذهنش و مشغول کرده حق میدی به این وضع بگه قوز بالا قوز. بی زحمت دعا کنید زود خوب خوب بشه. هم حال روحیه اش هم حال ستون فقراتش.

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت   توسط آهو  |